شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي

به ديدهء انصاف بنگريم 39

نفثة المصدور ( فارسى )

و در حاشيهء صفحهء سابق الذّكر به اين قول مؤلّف غياث اللّغات ، كه « نخّاس » بدين معنى مجاز است براى « سوق النخّاسين » ، نيز اشارت كرده است « 1 » ، لكن آن معلّم فاضل از سر كمال دقّت ! و احاطت نظر ! ضبط جميع نسخ را ناديده گرفته و يا نامعتبر پنداشته‌اند ، و بىآنكه به شرح و توضيح من بنده در باب اين لغت ادنى عنايتى فرمايند ، در مقابل نصّ مفهوم و مربوط كتاب [ تصوّر ] كرده‌اند [ نخّاس درست نباشد و نخس صحيح باشد ] و با اين افادهء لغوى كه : [ نخّاس . . . بمعنى دلّال برده فروشى ( ! ) است ] ، كوشيده‌اند تا به گفتهء خودشان خدمتى به عالم لغت و ادب كنند ! عجبا ! مگر در استعمال « نخّاس » در معنى حقيقى خود ترديدى رفته بود ، تا ايشان با استناد به قول حريرى در مقام تأييد يا اثبات آن برآيند ! 31 [ ص 65 سطر 11 ( مصايد قلال آن اجتياز ننمايد ) مصايد در اين مورد ابدا درست نيست صعائد قلال مناسب به نظر ميرسد و صعائد جمع صعود است بمعنى فراز مانند قلوص و قلائص . ] در باب اين افاده و افاضهء لغوى ، بايد يادآور شود كه بازهم آن معلّم فاضل از مطالعهء دقيق متن كتاب و حواشى و تعليقات آن تغافل فرموده ، و از سر دقّت نظر ! ، با قيد نفى [ ابدا ] ! حكم به نادرست بودن « مصايد » كرده و [ صعائد ] متوهّم را مناسب پنداشته‌اند ، و صرف به اتّكاء حدس و ظن ، و شايد هم به اعتماد لغتى معتبر ! همچون « المنجد « 2 » » -

--> ( 1 ) - قول صاحب غياث اللغات در اين باب به تمامى چنين است : « نخاس بفتح نون و تشديد خاى معجمه و سين مهمله ، بازارى كه در آن غلامان و اسپان و ديگر حيوانات فروخته شوند ، و نخاس به اين معنى مجاز است ، چه به حقيقت سوق - النخاسين باشد ، زيرا كه نخاس صيغهء نسبت است بمعنى برده فروش و بهائم فروش ، مأخوذ از نخس ، كه بمعنى سرانگشتان به كسى فشردن است ، چون معمول بهائم فروشان است كه براى دريافت فربهى و لاغرى و دريافت ديگر عيوب در جسم حيوانات جابجا سرانگشتان مىخلانند و مىافشرند ، لهذا نخاس گفتند » . ( 2 ) - رجوع شود به : ذيل شمارهء 29 .